
نخست بخواه٬ آنگاه صبر کن.
چندان نخواهد گذشت که پاسخ خواهد آمد .
مثل این همه مردم نباش که حتی پیش از آنکه بیازمایند٬ دست می کشند.
قلبا متقاعد باش که کامیاب خواهی شد٬ تا کامیاب شوی.
جایی برای شک و تردید نگذار.
بابك حسن پور
التماس دعا...
به عكس زير توجه كنيد!!!

واقعاً هيچكس همراه نيست...
اللهم عجل لوليك الفرج
سوال من اینه که چرا باید سعی کنیم درست زندگی کنیم؟!
ما همواره در تلاش برای ساختن زندگی بهتر هستیم. اما این زندگی بهتر چه چیز هست و با ید چه شرایطی داشته باشد از نظر گروه های مختلف انسانی، تفاوت دارد.
بسم الله الرحمان الرحیم...
ما اینجا هستیم تا زندگی کنیم اما برای ساختن آخرتی زیبا...
به نام خداوند جان آفرین
ما آمده ایم تا دنیایی داشته باشیم پر از مهر و محبت و سلامتی و شکوه و ...
نمی دانم چقدر می توان از گروه های دیگر سخن گفت اما باید گفت که زندگی خوب معنای خاصی دارد که گروه ها سازنده آن نیستند!
از نظر من زندگی خوب مفهومی کلی و بدیهی دارد که آن را نیز خدا خلق کرده و اینطور نیست که مثلاً در یک دوره به اقتضای زمان فلان کار زشت باشد و در دوره دیگر همان کار خوب باشد!!!
دوستان به نظریه جدیدی دست یافتم که کل ادبیات غرب رو می برد زیر سوال؟؟؟
مردن یا نمردن مسئله این نیست!!
با خدا بودن یا نبودن مسئله این است...
پس حالا اگر می خواهید بدانید که زندگی خوبی دارید یا نه، باید در مورد نظریه بالا کمی فکر کنید.
البه یک نکته برای پایان متن اینکه : با خدا بودن از نظر شما مهم نیست ، این مهم است که خدا خودش واقعاً تأیید کند که شما با او هستید. با مثالی ساده بحث را می بندم؛ فلانی حجابش را رعایت نمی کرد، می گفت دل باید پاک باشد، ما تو دلمون خدا هست.
یا علی

دي ماه سال 90 بود كه يك فراخوان مقاله نويسي به طور
اتفاقي به چشمم خورد كه در مورد نظريه بيداري اسلامي در انديشه امام (ره) و رهبري بود.
بنده چند ماه قبل يك مقاله اي خيلي مختصر و چكيده و كوتاه در همين مورد نوشته بودم كه به فكرم رسيد آن را براي همايش ارسال كنم.
هر چند که مي دانستم، بار علمي آن خيلي كم است اما، باز نااميد نشدم و فرستادم(ايميل كردم). بعد خيلي جالب بود كه مقاله من دريافت شد از سوي همايش و مورد بررسي قرار گرفت و شماره بنده و آدرس من رو هم گرفتن! مدتي پيش پيامك آمد كه همايش به تعويق افتاد و برگزاري آن به ارديبهشت سال بعد انتقال پيدا كرد. اخبار رو در سايت farsi.khamenei.ir پيگيري كردم. كه با مصاحبه مسئول علمي همايش بهت زده شدم!!!!
بپرسيد چرا؟! چون در سوال خبرنگار كه پرسيده بود: مقالات رسیده به دبیرخانه چه تعداد است؟ جواب دادند كه: حدود 350 مقاله از گروههای مختلف اساتید دانشگاه، دانشجویان دورهی دكتری، دارندگان مدرك كارشناسی ارشد، دانشجویان كارشناسی ارشد و همچنین محققین در حد درس خارج حوزوی برای ما ارسال شد كه این مقالات بیشتر از متخصصین علوم سیاسی، اندیشهی سیاسی، روابط بینالملل، تاریخ، جامعهشناسی، الهیات و معارف اسلامی واصل شده است. از این تعداد مقاله بیش از 70 مقاله مورد پذیرش قرار گرفته است. براي من جالب بود كه بنده در ميان اين همه دكتر متخصص و اساتيد دانشگاه و حوزه و دانشجويان كارشناسي ارشد،هيچ هستم!!!!!!!!!!!!!!!!
بنده يك دانشجوي ساده مقطع كارشناسي رشته علوم تربيتي دانشگاه پيام نور هستم... يك مقاله ي ساده هم نوشتم كه شايد بگم در برابر اون همه استاد و دكتر و... هيچ هيچ هيچ خواهد بود!
چه اعتماد به نفسي داشتم اون مقاله رو فرستادم نه! اين مقاله بنده رو اگر تا حالا نديديد، لطفاًبه اینجا بروید و بخونيد نظرتون رو هم برام بنويسيد. شايد از نظر شما مقاله من زياد هم بد نباشه!
سلام بر شما...
سال نو بر همگی شما مبارک
ببخشید که نتونستم این چند وقت وبلاگ نویسی کنم و خدمت شما دوستان باشم.
آخه جمع کردن کارهای آخر سال یه کمی وقتم رو گرفت و فرصت نکردم که ...
امیدوارم از این پس باز هم بتونم که به همتون سر بزنم و شما هم من رو فراموش نکنید.


امروز پنجم اسفند ماه ، بيست و يكمين سالروز ولادت بنده ي حقير مي باشد...
به اميد اينكه مرگم ، شهادت باشد.
آمين.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ازدواج امری پسندیده است و اهمیت آن بر همهی ما آشکار است. اهمیت ازدواج آنقدر است که در مسائل دینی اشاره شده است فردی که ازدواج میکند نیمی از دین خود را کامل کرده است. اما ازدواج که این روزها دغدغهی بسیاری از جوانان است با کمی سختگیری همراه شده و شرایط برای انجام این مهم نسبت به گذشته بسیار سختتر شده است.

اگر جامعه ی امروز ایران را با گذشته مقایسه کنیم متوجه
بالا رفتن سن ازدواج در جوانان میشویم. این افزایش سن در هر دو جنس زن و
مرد اتفاق افتاده است و به جنس خاصی بسنده نشده است. در رابطه با این
افزایش سن موضوعات متفاوتی مطرح شده است و دلایل مختلف مورد بررسی قرار
گرفته است. دلایل گریز جوانان از ازدواج و در نهایت تن دادن به ازدواج در
سنین بالا به موضوعات مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و ... مربوط
میشود.
یکی از این دلایل مهم، مربوط به شرایط اقصادی است. مشکلات اقتصادی از جمله
مسکن، تهیه وسائل زندگی، مهریه سنگین، بیکاری و... شاید به نوعی اصلیترین
دلیل جوانان برای ازدواج نکردن را تشکیل داده است. البته در این که فراهم
نمودن امکانات زندگی در زمانهای گذشته نیز میتوانست به عنوان دغدغهای
برای ازدواج مطرح شود، شکی نیست ولی باید قبول کرد که هزینههای ازدواج
امروز بسیار بیشتر و سنگینتر از گذشته است.
این روزها مراسم ازدواج با تشکیلاتی خیلی بیشتر از گذشته انجام میشود.
لوازم زندگی از تهیه یک دست کالا به تهیه کردن انواع لوازم برقی، انواع
لوازم دکوری و ... افزایش یافته است. هزینههای مراسم عقد و عروسی بسیار
سنگینتر از گذشته شده است و همهی اینها به علاوه مشکل مسکن انگیزهی
جوانان را در ازدواج سست کرده و احتمال اینکه فرد نتواند از پس همهی این
هزینهها برآید او را به ازدواج نکردن ترغیب میکند.
پسر جوانی که در سن ازدواج قرار دارد، تازه تحصیلات و سربازی را به اتمام
رسانده و مدت کوتاهی است که کار میکند، فراهم کردن همهی این هزینهها
برای او دشوار جلوه میکند. با توجه به تورم موجود در جامعه این ترس از
مخارج سنگین میتواند مدتها و چه بسا سالها سن ازدواج او را بالا ببرد.
تهیه جهیزیه کامل نیز در مورد دختر او را در رابطه با ازدواج دچار شک و
تردید میکند.
البته موضوع مهم دیگری که میتوان در این زمینه به آن اشاره داشت تعیین
مهریه بالاست. مهریهای که با توجه به قیمت روز افزورن طلا این ترس را در
دل پسر ایجاد میکند که آیا هنوز برای ازدواج زود نیست؟ البته از جهتهایی
باید به او حق داد، عند المطالبه بودن مهریه و و طرفدار پیدا کردن این
موضوع در میان دختران جوان به عنوان برگ برنده و به زندان افتادن بسیاری از
جوانان و ... همه و همه باعث به وجود آمدن ترس از شکست در ازدواج میشود.
در ضمن، اگر جواني هم جرأت پيدا كند و بخواهد اين كار را انجام دهد، پدر ها و مادر ها نمي گذارند و او را از اين كار منع مي كنند. و فوراً مشكلات اقتصادي را به رخ او مي كشند.
اگر واقع بينانه به اين موضوع نگاه كنيم، در هيچ كشوري، اينقدر به جوانان ظلم نمي شود. در كشور هاي غربي، طبق فرهنگ خودعمل مي كنند و براي جوانان آزادي جنسي و ديگر روابط را قرار داده اند و در ضمن، به موضوع تحصيل زود و شغل مناسب هم توجه شده و جوانان مي توانند، بعد از پايان دوره 4 ساله دانشگاه به سرعت جذب كار شوند ، اما در ايران، حتي كارشناسي ارشد هم اعتبار چنداني ندارد و بيكاري بسيار است.
در كشور هاي شرقي هم طبق سنن خود عمل مي كنند و در كشور هاي مسلمان عربي هم اين مشكلات ازدواج جوانان به نوعي حل شده و سطح توقعات بسيار پايين است. اما در ايران هم از يك سو جوانان براي شغل مناسب بايد سالهاي زيادي از عمر خود را صرف تحصيلات كنند،بعد هم به سربازي بروند و بعد اگر بتوانند كار مناسب پيدا كنند و كمي پول جمع كنند، نزديك به 28 تا 30 سالشان است!!!
فكرش را بكنيد، كه يك جوان، چقدر بايد تحمل كند تا شايد بتواند يك روزي ازدواج كند و در ضمن موقعي به آرزوي خود مي رسد كه ديگر آن شادابي دوران اوليه جواني از او رفته و ...
نه مسئولين فكري مي كنند و نه والدين!
این موارد فقط بُعد اقتصادی گریز جوانان از ازدواج را تشکیل میدهد چه بسا ابعاد دیگر این موضوع نیز همین مقدار در این امر مهم تأثیرگذار باشد.
سمانه استاد
(با كمي تصرف، توسط مودّت)
منبع: باشگاه فعلن مجرد ها

به تازگی پیامکی برای برخی مشترکین ارسال می شود که تامل برانگیز است. هر چند اینگونه پیامهای بی سند و مدرک که از وجاهت علمی برخوردار نیستند ارزش نقد و بررسی علمی را ندارند ؛ اما گاهی مواردی هم پیدا می شود که یک بار خواندن آن سوالاتی را در ذهن خواننده ایجاد کرده و شبهاتی القاء می کند.
پیگیری حقوقی و برخورد قانونی با مواردی از این دست را بر عهده مسئولین قضایی وامی نهیم و به سراغ آن چیزی می رویم که به ما مربوط می شود و آن؛ رفع ابهامات و پاسخ به سوالاتی است که این پیامک و مانند آن برای خواننده ایجاد می کند.
«ابوحفض(یعنی عُمَر) در سال ششم بعثت در 27 سالگی مسلمان شد. وی در راستای اعتلای جامعه اسلامی بسیار کوشید و در 27 ذی الحجه سال 22 هجری هنگام برگزاری نماز به دست ابو لولو در محراب مسجد النبی به شهادت رسید.»
بی تردید نویسنده و عوامل پخش آن بین مشترکین، تنها قصد اطلاع رسانی نداشته و پُر واضح است که هدفشان القاء یک چهره آرمانی از شخصیت عمر در ذهن خوانندگان این پیام بوده است؛ اینها را می توان از تعابیر ارزشی در پیام و نیز بی ارتباط بودن این ایام (ربیع الاول) با ماه ذی الحجه و نیز نشر آن در طیف شیعیان به راحتی فهمید.
ما در این نوشته برآنیم تا ضمن محترم شمردن احترامی که عزیزان اهل سنت برای شخصیت عُمَر قائلند به نقد نکاتی بپرداریم که این پیامک آنها را به ذهن مخاطب القاء می کند.
عمر بن الخطاب 13 سال پس از عام الفیل به دنیا آمد.(1) بنابراین زمانی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به پیامبری مبعوث شد او 27 سال داشت.(2) نه آنکه در 27 سالگی مسلمان شود. اگر او در 27 سالگی مسلمان شده باشد معنایش این خواهد بود که او در همان سال اول بعثت اسلام را پذیرفت و به جمع مسلمانان پیوست؛ اما این سخن با مسلمات تاریخی ناسازگار است؛ زیرا بنا به گزارش های تاریخی وی تمایلی برای همراهی مسلمانان نداشت.(3) برای اطلاع از نحوه ارتباط عمر با پیامبر اکرم و اصحاب ایشان می توان به منابع معتبر تاریخی و سیره های اهل سنت مراجعه نمود.(4و 5و 6)
وی در سال ششم بعثت یعنی در سن 32 سالگی دوستدار اسلام شده و اسلام می آورد. تاریخ گواهی میدهد که وی در دوران اسلامش چندان از دوران جاهلیتش فاصله نگرفت.نافرمانی از رسول خدا در جریان صلح حدیبیه (8) و دادن نسبت هذیان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) (9) نمونه هایی از این گزارشهاست.

«تلاش بسیار برای اعتلای جامعه اسلامی» عنوانی است که برای عمر بن خطاب به کار می برند و برخی با آب و تاب فراوان از آن یاد می کنند اما بر ما روشن نشد که این اعتلای که از آن دم می زنند چیست و در کجای سیره او یافت می شود؟
چشمگیرترین حرکتی که از عمر گزارش شده، یورش به ممالک و سرزمین های دیگر و افزودن آنها به قلمرو حکومتی خویش است. هر چند بسیاری در تلاشند تا این کار را با نام گسترش اسلام از خدمات منحصر به فرد او معرفی کنند اما دقت در این داستان ورق را به ضرر آنها بر می گرداند.
حقیقت این است که گسترش اسلام با زور و اکراه شدنی نیست «لا إِكْراهَ فِی الدِّین» (10) بلکه توسعه فرهنگ و مکتب اسلام با همان روشی میسور است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به کاربرد یعنی با گفتگو، بیان و نشان دادن چهره واقعی اسلام به فطرت های بیدار.
اسلام مکتبی نیست که بتوان آن را به زور سر نیزه گسترش داد؛ بله، اگر فرد یا عده ای پیدا شوند که مانع این اطلاع رسانی و گفتگو شوند قدرت قاهره اسلام حکم به کنار زدن آنها می کند؛ اما این همیشگی و عمومی نیست. حال باید دید کاری که عُمَر کرد گفتگوی فرهنگی بود یا قتل عام مردمی؟ تاریخ، کشورگشائی های عُمَر ثبت و ضبط است و جنایتهایی که به اسم صدور اسلام صورت گرفت انکار ناپذیر است. ما در اینجا به ذکر یک نمونه بسنده می کنیم:
ابن اثیر در الكامل مینویسد: [سپاهیان عُمَر] وارد گرگان شدند و با گرفتن 200 هزار دینار با آنان مصالحه كردند. سپس به اطرافه طمیسه كه شهری در كنار ساحل و بعد از گرگان واقع و جزو مازندران بود، رفتند. با مردم آنجا جنگ كردند . ... و سعید با شمشیر بر سر مردی كوبید كه از زیر بغل او درآمد و در نهایت آنان را محاصره كردند. آنان درخواست امان كردند كه به آنان این امان داده شد تا كسی از آنان را نكشند و لذا قلعه را باز كردند؛ ولی آنان همه را كشتند به جز یك مرد. سپس آنچه كه در قلعه بود تصرف كردند.(11)
گذشته از آن اسلامی که با این جنایتها به مردم آن سامان اجبار می شد؛ اسلام سقیفه بود؛ نه اسلامی که خدا در غدیر از آن اعلام رضایت کرد (الْیَوْمَ ... رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً 3/مائده) و رسول خدا در حدیث ثقلین به آن سفارش نمود.
به این خدمات بی نظیر (!) می بایست خدماتی نظیر منع تدوین حدیث (12)؛ حرام کردن حلالهای الهی(13) و نیز یورش به خانه وحی و ضرب و شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها(14) را هم اضافه کرد.
در ادبیات دینی به مرگی شهادت اطلاق می شود که فرد در راستای حفظ و اعتلای اسلام جان خویش را تقدیم کند و یا شدت پایبندی او به اسلام سبب شود تا عده ای این حقانیت را برنتابند و برای خاموش کردن نور او دست به قتلش بزنند برای همین است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) حمزه عموی خود را سیدالشهداء نامید. (15) چون مرگ او این چنین بود؛ اما در جریان مرگ عمر، انگیزه قاتل یک انگیزه شخصی و اقتصادی بود. ابولولو از عمر خواست تا او از اربابش مغیره، تخفیف کاری و عوارضی بگیرد (کار کمتری از او بکشد و خراج کمتری از او اخذ کند) اما عکس العمل و به نقلی پیگیری عمر، رضایت ابولولو را جلب نکرد و همین امر سبب شد تا او نیز دشنه ای دوسر برداشته و با ضرباتی او را از پا درآورد.(16)
یقینا به کسی که در یک درگیری با غرض شخصی و به دور از انگیزه دینی کشته شود؛ شهید اطلاق نمیشود.
امید پیشگر
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
پی نوشت ها:
14. امام الحرمین جوینی « استاد ذهبی » از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خبر صدمات و شهادت فاطمه سلام الله علیها بعد از آن حضرت را نقل می کند. فرائد السمطین ج2 ، ص 34 و 35
15. الاستیعاب، ج1، ص:372
16. تاریخ طبری، الاستیعاب ج3 ص 1154 و الفتوح ج2 ص 323
منبع سايتي: معلم مبارز

فرخنده ميلاد با سعادت حضرت رسول اكرم
(ص)
و امام جعفر صادق (ع)
بر همگان مبارك باد....

